|
صدای نم نم بارون ...... صدای گریه هام یادم میاره که رفتی و بهم خندیدی و گفتی :دروغه ولی نمیدونستی که واقعا بدون تو من هیچم
صدای باد ....صدای فریاد یادم میاره که تو دلم خفه شد .... صدای سکوت برف .... که باید حرف های دلم میزدم ...... و نمیذاشتم بری ... صداها .... همه چیزمنو یاد تو میاره .....از صداها متنفرم ... ای کاش جزیی از سکوت بودم ای کاش......
پسر:
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت... دختر: من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشم تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت... سیب: دخترک خندید و پسرک ماتش برد! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس بگیرد! غضب آلود به او غیظی کرد! این وسط من بودم سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام! هر دو را بغض ربود... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقینا پی معشوق خودش می آید " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئنا که پشیمان شده برمی گردد! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم، همه اندیشه کنان غرق دراین پندارند: این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت.
دخـــتـر:قول میــدی کـــه هیچ وقت دخــتری رو بیشــــتر از مــن دوستـــ نداشــته باشـی ؟ سلامتی همه اونایی که عاشقن!!
سازتو بزار زمین دیگه آهنگی نزن نرمیه رقصه نوتو با دلی که سنگه نزن سازتو بزار زمینو حتی شعرامو نخون پره قلب عاشقم بزار که بنشینه بخون
سازتو بزار بمونه واسه دلتنیگه شبات واسه قطره های بارون واسه اشکه تو چشات
خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است..!
دلم حضور مردانه می خواهد
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقتی که من دیگر نباشم یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد شعر عاشقانه بیشتر از آدم ها می ماند
بگذار تا آسمان بر قلب شکسته ام ببارد. بگذار پرندگان اواز با تو بودن را برایم زمزمه کنند. بگذار نگاهم از غروب چشمانت بگریزد وبگذار تنها با تو باشم. بدون تو زندگی گذرگاه تنگ و تاریکیست بدون تو عشق پرواز قصه های با تو بودن است و بدون تو غروب برایم نشان بی نشانی است. تو را می خواهم تو امید چشمان منی ،تو را می خوانم تو ترانه ماندنی منی، تو را می سرایم چون از سرودنت سیر نمی شوم من تشنه ی نگاه توام تو آرامش تن خسته منی چشمان منتظر من در انتظار نگاهت هر روز غروب ها را می شمارد، تا شاید دلت به رسم پروانگی مان در سر من چشمان آسمان که نشانی از عشق است باز دلتنگ دلی گردد که پرواز را راه گم کردن چشمان تو می داند. من خسته از خویشم و تنها برای تو ساحل دریا را با قدم هایم آشنا می کنم! به خاطر تو هر روز آسمان نگام را ساعت ها به کشتی دریای دل می دوزم و به خاطر تو حتی بوسه هایم را به آیینه ی وجود آلوده ام به عشق ت قدیم می کنم. من حتی حاضرم به خاطر چشمانت آسمان را به زمین بدوزم و زمین را به آسمان نگاهم. اما بی تو قدم زدن در در کوچه های مه گرفته ی خورشید کار سختی است و اگر نباشی من نیز نیستم. یک روز همه چیز تمام خواهد شد، نگاه گرمت، عشق رنگ مهتابت، محبت های بی دریغت ، آسمان بی پروای بودنت و حتی امید به همیشه ماندنت. آری همه چیز تمام خواهد شد ، به جز چشمانت اما این بار نه برای دیدن آسمان عشق من بلکه برای نظر کردن به گور در انتظار من. من تنها اینگونه همه چیز را از یاد خواهم برد...
خواستم زندگی کنم راهم را بستند خواستم ستایش کنم گفتند خرافاتی است خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است گریستم گفتند بهانه است خندیدم گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم....
گفتی که می خوای
بری سرو سامون بگیری ، خواستی اما نتونستی به این آسونی بری،دستت مال هر کی
باشه چشمت دنبال منه،هر نگاهت انگاری اسممو فریاد می زنه،من خیالم راحته
تا پای جون بودم برات،تو ندونستی چی می خوای تا بریزم زیر پات،همه ی آرزوهامون
دیگه فقط یه خاطرست،نفسم بودی ولی یه تجربه شدی و بس!!
یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده...گفتم:اگه بارون نیامد چی؟ گفتی اگه چشمای تو بباره آسمون گریش میگیره...گفتم یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار...گفتی:به چشم...حالا من دارم گریه میکنم و آسمون نمیباره...تو هم منو تنها گذاستی...!
سلام !!!!!!!! فکر کنم نزدیکه 1 سال شده که نیومدم ...شایدم بیشتر !! درست یادمه که پارسال بوود و موقع هایی بود که واقعا حالم بد بووود ، چه روزاااااییی بوووود الان که زندگیم همون چیزیه که خودم میخوام خیلی خووووووبه تو این مدت هیچوقت دوستام ولم نکردن ( روِژین ،نگین ، عظیمه ، یگی ..... راستی مرسی از شما دوستایی که با نظرهای قشنگتون که تنهام نذاشتین دیگه نمیدونم چی بنویسم ....... راستی عاشق شدم !!!!!!!!!!!!
گذران : تا به کی باید رفت فروغ فرخزاد
به نام تک نوازنده ی گیتار عشق : اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم با تشکر از دوست گلم
سلام !!!! میدونم بعد از چند هفته اس که دارم اپ میکنم و خیلی دلم تنگ شده بوود برای نوشتن البته همیشه توی دفترچه خاطراتم مینویسم ولی خب ...... امروز روز تولدم بووووووووووووووووود !!!!!!! هوووووورا ۱۵ ساله شدم خیلی خیلی خوش حالم دیروز با دوستام رفتیم پاساژ گلستان ! خیلی خیلی خوش گذشت ! فرض کنید ۸ دختر رفته بودیم چقدر خندیدم و چقدر تو رستوران بهمون خوش گذشت ! البته گند زدیم به رستورانه ! خلاصه بهترین تولدم بووووووووود واقعا خوش گذشت !
نمیشه دل به هر کس داد نميشه از نفس افتاد پرنده با پر بسته نميشه از قفس آزاد نميشه شب به شب خوابيد فقط كابوس وحشت ديد نميشه در سكوت خود صداي گريه رو نشنيد نميشه غرق در غم بود ولي از گريه رو گردوند نميشه تا ته آواز فقط از ترس فردا خوند گلوي ساز دلتنگي پر از فرياد خاموشه دوباره سر بده هق هق بذار دست صدا رو شه! نميشه دل به هر كس داد نميشه دل به هر كس بست نميشه رفت و راهي شد رسيد اما به يك بن بست چه رسمه ناهماهنگي هميشه رسم تقديره نميشه بود و عاشق بود واسه عاشق شدن ديره نميشه غرق در غم بود ولي از گريه رو گردوند نميشه تا ته آواز فقط از ترس فردا خوند گلوي ساز دلتنگي پر از فرياد خاموشه دوباره سر بده هق هق بذار دست صدا رو شه!
به به یه سلام به دوستای گلم ! که با نظرات قشنگتون منو تنها نذاشتین با چهارشنبه سوری چیکار میکنین ؟ خوش میگذره ؟ با عید چی ؟ خب از همین جا پیشاپیش عید بهتون تبریک میگم من که خیلی خوش حالم اخه ۱۵ سالم میشه ! هووراااااا راستی ما که تعطیل شدیم امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشین بای بای
لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است
من تمنا كردم كه تو با من باشي تو بمن گفتي - هرگز، هرگز پاسخي سخت و درشت و مرا اين غصه اين هرگز كشت
شب !!!
چراغا تو شب سوسو میکنن ، صدای تو از همه طرف صدام میکنه برمی گردم و نگاه میکنم به جز تاریکی شب و نور چراغا هیچی نیست من و تاریکی با چراغایی که هر از زمانی خاموش میشن بازم صدام میکنی ولی نمیتونم پیدات کنم کجایی ؟؟؟ من تو تاریکی گم شدم یا تو ؟ تو ؟
به تو می اندیشم مرسی ! از یکی از دوستان
|
About![]()
امشب به قصه ی من گوش میکنی
Home
|